شما جزو چهرههايي بودهايد كه از ابتداي حضور حرفهايتان در سينما فيلمهاي زيادي را بازي كرديد و بازيگر پركاري بوديد، اما يك دوره فكر ميكنم پس از بازي در فيلم عشق+2 از فضاي بازيگري قدري دور شديد و كمتر چهرهتان در فيلمها و سريالها ديده ميشد، اين كمكاري از چه چيزي نشأت مي گرفت، مشغله كاري در آموزشگاه يا اينكه فيلمها و سريالهايي كه پيشنهاد ميشد باب ميلتان نبود؟
-من در هيچ دورهاي كمكار نبودهام، من پس از فيلم عشق بعلاوه 2 سريال <سفر سبز>، <معصوميت از دست رفته> و فيلم سينمايي <پرونده هاوانا>، <رئيس>، <ساعت 25>، <رازها>، <مرد ناشناس> را بازي كردم و در اين مدت 6 فيلم سينمايي، 2 تله فيلم و 3 سريال داشتهام ولي اتفاقي كه افتاده، اين بود كه به عنوان مثال در اكران فيلم <رازها> و <پرونده هاوانا> وقفه افتاد بنابراين من در اين دوره از عرصه سينما دور نبودهام.
ولي من به خاطر دارم زماني كه در سريال <سفر سبز> چهره شما به صحنه تلويزيون نقش بست براي تماشاگر يك تازگي خاصي داشت و تماشاگر احساس ميكرد مدتهاست كه اين چهره از نظرش دور بوده است.
-بله، اين اتفاق پيش از سفر سبز افتاده بود و من 3 سال اصلاً هيچ كاري بازي نكردم و اين فاصله گرفتن ناشي از فيلمنامههاي پيشنهادي بود كه هيچكدام چنگي به دل نميزد و تشويق و ترغيبم به كار نميكرد و باعث شد من اين فرصت را به خودم بدهم كه يك كار بهتر اتفاق بيفتد كه اين اتفاق در <سفر سبز>، <رئيس> و <پرونده هاوانا>، <ساعت 25>(كه با آنكه تله فيلم بود به خاطر اينكه كار خوبي از آب در آمد تبديل به يك كار سينمايي شد) افتاد. ميدانيد من ديگر خيلي عجله براي كار كردن ندارم و دلم ميخواهد كارهايي كه بازي ميكنم، فيلمهاي مؤثري باشند.
با توجه به صحبتي كه داشتيد درباره آن دوره فترت از عرصه سينما كه ناشي از فيلمنامههاي ضعيف بود و پس از آن بازگشتتان به عرصه سينما، آيا فكر ميكنيد كه جداي از بحث فيلمنامه وضعيت فعلي سينماي ايران به چه شكلي است، آيا در دوره كمكاري شما وضعيت نسبت به حالا نامناسبتر بود و حالا شرايط بهتري ميبينيد يا اينكه اين اتفاق در آن برهه فقط براي شما افتاده بود؟
-ما در كل دوران سينماييمان، فقط يك دوره طلايي داشتيم كه آنهم حدود دهه 60 و اوايل دهه 70 بود. الان خيلي قضاوت غيرمنصفانهاي نيست كه بگوييم سينما دوران بدي را طي ميكند. در دهه 60 و اوايل دهه 70 بهترين فيلمهاي تاريخ سينماي ايران ساخته شد و ما شاهد دريافت بيشترين جوايز بينالمللي در آن دهه بوديم. به هرحال در حال حاضر گويا سينماي ما يك دوران سرگشتگي را طي ميكند، فيلمنامههاي ضعيف، كارگردانيهاي ضعيف، كارگردانهايي كه اولين فيلم هاي خودشان را كارگرداني ميكنند. من به خاطر دارم در جشنواره دو سال پيش، از 85 فيلمي كه در جشنواره فيلم به نمايش درآمد 85 درصد فيلمها متعلق به كارگردانهاي فيلم اولي بود و پس از آن ديگر شاهد هيچ فعاليتي از سوي اين كارگردانها نبوديم، در دورهاي ما شاهد بازيگرهاي يكبار مصرف بوديم، حالا تغييرات به نحوي است كه ما شاهد كارگردانهاي يكبار مصرف هستيم، كارگردانهايي كه مجوز و پروانه ساخت فيلمنامهاي را ميگيرند، خودشان را به فيلمنامه سنجاق ميكنند و فيلمشان اولين و آخرين تجربه شان ميشود. بنابراين فرصت و مجال ساخت فيلم براي كارگردانهاي حرفهاي كمتر ايجاد ميشود، اما كماكان مشكل فيلمنامه در سينماي ايران مهمترين ضعف به شمار ميرود، زيرا كه شالوده هر فيلمي فيلمنامه است و از آنجا كه اين شالوده قرص و محكمي نيست، سينماي ايران نيز براساس اين پايه ضعيف روند رو به ابتذال را طي ميكند و من نميدانم چرا نسبت به مقولهاي به اين با اهميتي برنامهريزي خاصي صورت نميگيرد و دقت و وسواس لازم در اينباره اعمال نميشود. روند فيلمنامهنويسي ما نيازمند يكسري آموزشهاي ريشهاي است و بايد يكسري كارگاههاي فيلمنامهنويسي تأسيس شوند و فيلمنامهنويسها زير نظر چندين نهاد، اين كارگاهها را بگذرانند و با استفاده از فيلمنامهنويسان حرفهاي با تجربه يك برنامه آموزشي دراز مدت داشته باشيم كه در آينده صاحب فيلمنامهنويسهاي خوب و با تجربهاي بشويم كه بواسطه حضور آنها سينماي ايران نفس تازهاي بكشد و دوران طلايي تازهاي را تجربه كند.
آيا شما معتقديد كه اين ضعف فقط از جانب فيلمنامهنويسان جواني كه وارد عرصه سينما شدهاند به سينما تسري مييابد و فيلمنامهنويسان حرفهاي و با سابقه ما به همان قوت سابق فيلمنامه مينويسند؟
-نه اين ضعف به فيلمنامهنويسان جوان خلاصه نميشود و فيلمنامهنويسان با سابقه ما نيز به همان قوت فيلمنامه نمينويسند . اساساً در مقوله فيلمنامهنويسي كه يك شلختگي ديده ميشود، در عين اينكه فيلمنامهنويسان جوان ما از يك خلاقيت ويژه بهره نميبرند، اصلاً فضا، فضايي است كه به مبحث فيلمنامهنويسي اعتباري داده نميشود . اين عدم اعتبار به مقوله فيلمنامهنويسي تا جايي است كه نهادهاي مشخصي براي اين امر وجود ندارد و اغلب فيلمنامهنويسهاي تازهكار براي ارائه كارهاي خودشان با نوعي سردرگمي روبرو هستند. بنابراين متوليان امر بايد نگاه ويژهاي به اين امر داشته باشند و متولي تأسيس كارگاههاي متعدد آموزشي شوند تا چنانچه جوانان ما صاحب طرح و زمينهاي هستند با مراجعه به اين كارگاهها و نهادها نكات تئوريك فيلمنامهنويسي را بصورت عملي تجربه كنند . به اين ترتيب پس از گذشت يك دهه ما صاحب چندين فيلمنامهنويس خوب باشيم و علاوه بر آن صاحب اين فرهنگ بشويم كه لزوماً هر فيلمنامهنويسي نبايد بسرعت كارگردان هم بشود. زيرا كه فيلمنامهنويسي يك رشته خاصي است كه در جايگاه خود اهميت ويژهاي دارد كه اين فرهنگ زماني محقق ميشود كه به مقوله امنيت مالي فيلمنامهنويس توجه شود. فيلمنامهنويسي كه سه سال روي يك پروژه و فيلمنامه كار ميكند دستمزدي كه در قبال آن سه سال كار ميگيرد با مخارج زندگياش نوعي همخواني داشته باشد، بنابراين فيلمنامهنويس به لحاظ عدم امنيت مالي آنچنان كه بايد براي نگارش يك فيلمنامه وقت و انرژي نميگذارد، اين باعث ميشود استعدادهاي بالقوه، فيلمنامهنويسي هيچگاه به منصه ظهور نرسند.
همين شلختگي و نگاه غيرحرفهاي در دورهاي نسبت به مقوله بازيگري اتفاق افتاد و همين ايده آموزشگاههاي كارگاهي در زمينه بازيگري از سوي شما حداقل در دورهاي شرايط متفاوتي را براي مبحث بازيگري ايجاد كرد و باعث شد به بازيگري به عنوان بحث تكنيكي و دانش نگريسته شود، هر چند اين اتفاق به سالهاي گذشته برميگردد ولي درباره اينكه ايده داير كردن تأسيس اين آموزشگاه از كجا آمد و با چه هدفي پي گرفته شد صحبت بفرماييد؟
-بله، همين صحبتي كه شما كرديد، عامل اصلي تأسيس اين آموزشگاه بود، در اوايل دهه 70 ما صاحب 5 كانال تلويزيوني شديم كه توليدات خاص خودشان را ميطلبيد از سوي ديگر در عرصه سينما سالي 70-60 فيلم سينمايي توليد ميشد كه همه اين توليدات با يكسري بازيگران اندك بايد صورت ميگرفت، چند مسؤول صداوسيما و وزارت ارشاد به فكر راه حلي افتادند تا از طريق چند نهاد آموزشي اين كمبود نيروي انساني در عرصه بازيگري جبران شود. در آن سال من طرحي را به سيما فيلم كه در آن زمان مسؤوليت به عهده آقاي حيدريان بود، ارائه كردم، اين طرح مورد حمايت قرار گرفت و كارگاه آزاد آموزش بازيگري به عنوان اولين نهاد آموزش بازيگري خصوصي تأسيس شد. در پي آن دوستان ديگر آموزشگاههاي ديگر را تأسيس كردند، اما بهرحال حضور اين كارگاه يك نكته را ثابت كرد و آن اينكه از طريق آموزش و دانش حرفهاي ميتوان وارد عرصه بازيگري شد. چنانچه مي بينيد بسياري از بازيگراني كه در حال حاضر در عرصه سينما و تلويزيون فعاليت ميكنند، از همين آموزشگاه وارد اين عرصه شدهاند. بهرحال اين اتفاق در عرصه بازيگري افتاده است، هر چند كه نميتوان با يك دوره 12 ساله توقع يك انقلاب در عرصه بازيگري را داشته باشيم و اين امر باعث شود همه ضعفهاي مبحث بازيگري از اين طريق رفع شود. ولي تا حدي اين مشكلات رفع شده و در دراز مدت نتيجه مطلوبي از خود به جاي ميگذارد، تصادفاً به همين دليل من پيشنهاد ميكنم در زمينه فيلمنامهنويسي كارگاههاي آموزشي زيادي تشكيل شود.
پس از اين كه شما اين آموزشگاه بازيگري را تأسيس كرديد، آموزشگاههاي زيادي در اين عرصه داير شد كه برخي روند مؤثري را پي گرفتند و برخي باعث لطمه به آموزشگاههاي عاليتر شدند در كل ارزيابي شما نسبت به اين آموزشگاهها چيست؟
-من چندان مايل نيستم درباره آموزشگاههاي ديگر صحبت كنم، اما به صورت كلي، هرگاه در كشور ما يك حركتنويي از سوي يكنفر صورت ميگيرد، اين تبديل به يك سلسله حركاتي ميشود كه بيشتر به سمت بيزينس و تجارت صرف در عرصه فرهنگي ميرود و عدهاي فكر ميكنند از طريق اين تريبون خاص ميتوان ثروتاندوزي كرد، به صورت طبيعي خيليها كه با اين تفكر وارد عرصه آموزشي ميشوند و قابليتهاي لازم براي اداره يك آموزشگاه را ندارد و بعد از مدتي از اين عرصه حذف ميشوند. زيرا كه به مصداق آفتاب زير حصير نميماند، اين نكته از ديد مردم و علاقهمندان به بازيگري دور نميماند. يكسال، دوسال، نهايت 3 سال ميتوان با مردم بازي كرد و ثروتاندوزي كرد ولي بهرحال حقيقت نمايان ميشود و دست چنين افرادي رو ميشود و سره از ناسره مشخص ميشود. كسي كه كار آموزش فرهنگي ميكند طبيعي است كه بايد صاحب درآمد شود زيرا كه اگر درآمد نباشد طبيعتاً ادامه نميدهد، اما اينكه با نظر صرف درآمدزايي تأسيس آموزشگاه شود، نظر پسنديدهاي نيست.
همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد، درباره بازيگران <يكبار مصرف>، ما شاهد حضور بازيگراني هستيم كه يكدوره وارد عرصه بازيگري ميشوند و خيلي زود از اين عرصه فيد ميشوند، نظر شما درباره اين نوع بازيگرها چيست؟
- اين بازيگرها، بازيگرهاي تصادفي هستند. همه جاي دنيا ما شاهد حضور چنين بازيگرهايي هستيم، اما در ايران اين اتفاق خيلي بيضابطهتر به وقوع ميپيوندد. يك متخصص ممكن است به لحاظ فيزيك و رابطه وارد عرصه بازيگري شود، اما نحوه ورود هيچ تضميني براي ماندگاري نيست. اما برخي از همين افراد هم در اين عرصه ماندگار ميشوند كه اين افراد جزو كساني بودهاند كه از استعداد، قابليت لازم، هوش سرشار، سرعت انتقال و عمل خوب، اعتماد به نفس بالا، روابط عمومي، قدرت تشخيص و انتخاب فيلمنامه خوب برخوردار بودهاند، اما خيليها در چند هفته گذشته از طريق اتفاق و تصادف وارد عرصه سينما شدهاند، يك شبه سوپراستار شدهاند و يك شبه نيز افول كردهاند و اين طبيعي است زيرا كه بازيگري سيستمي است كه با مرگ من، جون من، تو بميري، ادامه پيدا نميكند، بازيگري سيستمي است كه اگر به كار واقف باشيم، ماندگار ميشويم و اگر توانايي لازم را نداشته باشيم از اين عرصه كنار گذاشته ميشويم.
در دورهاي خاص نگاه به سينما و حتي مقوله بازيگري يك نگاه جدي و حرفهاي بود ولي درحال حاضر علاقهمندان به مقوله بازيگري خيلي با ديد تجاري و با هدف كسب ثروت و شهرت به اين عرصه گرايش دارند، باتوجه به اينكه شما از نزديك با اين نسل از علاقهمندان به بازيگري در ارتباط هستيد، اين مقوله را چگونه ميبينيد؟
- اينكه تعداد زيادي از جوانان ما به مقوله بازيگري گرايش دارند، اتفاق عجيب و تازه و خاصي نيست . در تمام دنيا تعداد زيادي از جوانها علاقهمند به مقوله بازيگري هستند. اينجا در ايران اين قضيه نمود بيشتري پيدا ميكند. به اين دليل كه قشر جوان ما 53 درصد جمعيت ما را تشكيل ميدهد و اين اشتياق بيشتر ديده ميشود زيرا كه ميزان جوانان ما بيشتر از جوانهاي كشورهاي ديگر است. ما ايرانيها دوست داريم هميشه ميانبر بزنيم و يك موقعيتي را سهل و ساده به دست بياوريم. باور نداريم كه اگر موقعيتي سهل و ساده به دست ما بيايد به همان سهولت هم از دست ما ميرود. من شاهد حضور بازيگراني در عرصه سينما بودهام كه با پيشنهادهاي ميليوني و پرداخت ميليونها تومان پول وارد عرصه بازيگري شدند، اما ماندگار نشدند، چون پول تضمين نميآورد براي اينكه فرد صاحب يك استعداد خاص شود و بازيگرياش موردپسند دل مردم باشد، چشم مردم به سرعت ميتواند از يك چهره زيبا دلزده شود، اما بازيگر با دل مردم روبروست. خيلي خوب است كه يك بازيگر از يك چهره خوب برخوردار باشد و چشمنواز باشد، اماچشمنوازي به تنهايي باعث ماندگاري نميشود، اين قضيه آنچنان جدي شد و ادامه پيدا كرد و بصورت يك قضيه قامض و پيچيده درآمد و جوانان با تصور اينكه با پرداخت پول يك سرمايهگذاري روي خودشان انجام ميدهند، غافل از اينكه اين مقوله يك سرمايهگذاري مطمئني نيست، به اين امر پافشردند تا جايي كه اطلاعيهاي از وزارت ارشاد منتشر شد مبني بر اينكه، برخي كارگردانها و تهيهكنندهها با دريافتهاي ميليوني دست به دادن نقش به جوانها كردهاند، كه اگر برخورد كرديد با چنين مقولاتي با فلان تلفن اين امر را به اطلاع وزارت ارشاد برسانيد تا با اين امر برخورد جدي شود. در حالي كه اگر علاقهمندان به عرصه بازيگري از راه آموزشگاهها و دانشگاهها پيگير علاقه خود شوند، اگر استعداد و قابليت لازم در اين عرصه را داشته باشند به راحتي ميتوانند وارد عرصه بازيگري شوند. در كشورهاي ديگر زماني كه قرار است يك فيلم توليد شود يك فراخوان داده ميشود و از ميان هزار هنرپيشه حرفهاي يك نفر انتخاب ميشود ولي ما در كشورمان هزار هنرپيشه حرفهاي نداريم، و در ردههاي سني مختلف تعداد اندكي هنرپيشه حرفهاي داريم كه اين امر نشان از نياز جامعه سينمايي به بازيگران حرفهاي دارد و نشان از آن دارد كه اگر جوانان ما راه درستي براي رسيدن به علاقه بازيگري را در پيش بگيرند و از توانايي لازم برخوردار باشند به راحتي به اين عرصه راه پيدا ميكنند.
ما شاهد حضور يك نسل از بازيگران سينما بوديم كه با پشتوانه تئاتري وارد عرصه سينما شدند كه حرفهايترين نسل از بازيگران و ماندگاترين آنها بودند و شما نيز به نوعي جزئي از اين نسل به حساب ميآييد، اين پشتوانه بازيگري در عرصه تئاتر تا چه حد به يك بازيگر براي ايفاي يك حضور حرفهاي كمك ميكند و آيا لازمه تبديل شدن به يك بازيگر خوب، تجربه بازي در صحنه نمايش است يا نه؟
- چه خوب كه يك بازيگر سينما سبقه و سابقه بازيگري تئاتر هم داشته باشد، اما اين همه حرف و سخن نيست، بازيگران بزرگي چون آل پاچينو، رابرت دنيرو، داستين هافمن و مارلون براندو همه از تئاتر به سينما آمدهاند و هر چند سال يكي دو بار به عرصه تئاتر بازميگردند و هرگاه نياز به يك بازسازي ميكنند، بازيگري در عرصه سينما با تعطيل ميكنند و به عرصه تئاتر روي ميآورند، و به اصطلاح يك بازسازي نيرو ميكنند. بعد از انقلاب زماني كه سينما شكل خاص خودش را پيدا كرد، اگر دقت كنيد 90 درصد بازيگرها، بازيگرهايي بودند كه از عرصه تئاتر به عرصه سينما آمدند، شايد يكي از علتهاي درخشش آنها سينما و آن دهه بخشي ناشي از بازيگرهاي شايستهاي بود كه از عرصه تئاتر به عرصه سينما آمده بودند.
خيلي خوب است كه يك بازيگر سابقه بازي در تئاتر هم داشته باشد، من هميشه به هنرجوها توصيه داشتهام كه پس از اتمام دوره آموزشي اصرار نداشته باشيد كه جلوي دوربين برويد تصادفاً پيشنهاد كردهام كه پس از اتمام دوره تئاتر كار كنيد و اگر يك تئاتر بد كار كنيد، خيلي بهتر است تا يك سينمايي متوسط كار كنيد. زيرا اين كار و اين تجربه به هنرجوي بازيگري كمك ميكند تا قوام بيشتري پيدا كند. تسلط بيشتري بر بازيگري داشته باشد، روي صدايش كار بيشتري انجام دهد، تربيت و حس بهتري داشته باشد، بيان حرفهايتري را صاحب شود و خود به خود به مرور زمان جذب عرصه حرفهاي سينما خواهد شد، فقط نبايد عجله كرد.
در كشورهاي ديگر اغلب بازيگرها يك سبك و متد خاصي را دنبال ميكنند و نظرات كارگردان را در آن سبك و متد و در آن قالب ميريزند و ايفا ميكنند، اما در ايران ما با مقولهاي به نام سبك و متد بازيگر كمتر روبرو هستيم، آيا شما معتقديد كه داشتن سبم و متد لازمه كار يك بازيگر است يا نه؟
- در كشورهاي ديگر هم اينگونه نيست كه هر بازيگري سبك و متد خاص خودش را دارد، من معتقدم كه به تعداد بازيگرها در جهان سبك و متد بازيگري داريم، اصلاً اينگونه نيست كه بگوييم فلان بازيگر، بازيگر رئاليستي، اكسپرسيوني و غيره اينگونه نيست، ممكن است يك فيلم خاص مبني و متكي به يك سبك مثل اكسپرسيونيزم ساخته شده باشد. طبيعتاً فيلمي از يك بازي اكسپرسيونيستي ميبايستي برخوردار باشد اما به عنوان مثال اگر جك نيكلسون در يك فيلم اكسپرسيونيستي بازي كند معنياش اين نيست كه نميتواند يك نقش رئاليستي را به خوبي ايفا كند، بازيگر بايد اين آمادگي را داشته باشد كه هر نقشي را با هر سبكي كه مورد نظر كارگردان است بازي كند، اما در مملكت ما اساساً مثلاً سينماي اكسپرسيونيستي نداريم كه در كنارش بازيگري اكسپرسيونيستي هم داشته باشيم. يكجورهايي يك سرگشتگي و يك شلختگي در همه چيز و بازيگري وجود دارد، اما به نظر من در عرصه سينما ما بازيگرهاي بسيار شايستهاي داريم، كه كار كردهاند و ثابت كردهاند كه ماندگارند و سياستهاي لازم براي ماندگاري دارند.
ادامه دارد...
بازيگري سيستمي است كه اگر به كار واقف باشيم، ماندگار ميشويم و اگر توانايي لازم را نداشته باشيم، از اين عرصه كنار گذاشته ميشويم
