امين تارخ اولين همكارياش را با كيميايي در فيلم «سرب» تجربه كرده كه متعلق به نوزده سال پيش است، يعني سال شصت و هفت. بعد از گذشت اين همه سال، اين باور به وجود آمده بود كه اولين و آخرين همكاري اين بازيگر و كارگردان همان «سرب» بوده است اما ناگهان كيميايي، تارخ را در يك كاراكتر تقريباً متفاوت دعوت به همكاري كرد و باز شاهد تجربه جديدي از همكاري او با كميايي هستيم اما از گفتههاي تارخ چنين استنباط ميشود كه از پرداخت كاراكتر «رضا» در «رئيس» چندان راضي نيست.
امين تارخ از بازيگران نسل اول بعد از انقلاب است و در حرفه بازيگري بارها خود را اثبات كرده. حضور او در فيلم «رئيس» آن هم بعد از نوزده سال دوري از سينماي كيميايي، بهانه گفت و گويي صميمانه با او شد.
* بعد از «سرب» ديگر با مسعود كيميايي همكاري نداشتيد تا «رئيس» ...
- ببينيد بازيگر خيلي در اختيار خودش نيست تا تصميم بگيرد. ممكن است تصميم بگيرد كه با چه كسي كار نكند اما دست خودش نيست كه بخواهد با شخص خاصي كار كند. بايد حتماً انتخاب شود. درست است كه من اعتقاد دارم اين بازيگر است كه كارگردانش را انتخاب ميكند و هميشه هم گفتهام كه مثل ازدواج ميماند، مردها هميشه فكر ميكنند انتخاب كردهاند در صورتي كه زنها بايد جواب بله بدهند و به اين معني است كه او انتخاب كرده. رابطه كارگردان و بازيگر هم همين است، يعني ممكن است كارگردان پيشنهاد بدهد اما بازيگر قبول نكند ولي كيميايي بعد از اين كه «سرب» را ساخت، ديگر به من پيشنهاد بازي نداد. شايد بخشي نبوده كه به نظرش من بازي كنم. براي «رئيس» به من گفت كه كاري از تو در تلويزيون ديدم، كه منظورش سريال «سفر سبز» نقش حاج رضا بود، گفت كه فكر ميكنم نقش «رضا» را تو بايد بازي كني و به من پيشنهاد كرد. من هم فيلمنامه را خواندم و بدم نيامد. با كيميايي كار كردن، براي هر كسي كه خوب نباشد، براي بازيگر خوب است چون هم سر و صدا دارد هم سليقه دارد در بازي گرفتن. خودش را به بازيگر تحميل نميكند و يك اعتماد به نفس براي بازيگر به وجود ميآورد كه همين موتور حركتي بازيگر ميشود. يعني هيچ وقت از كيميايي نميشنوي كه بگويد اين كار را بكن.
* تفاوت دانيال «سرب» با رضاي «رئيس» خيلي زياد بود، كدام را بيشتر دوست داشتيد؟
- من هر دو را دوست داشتم، يعني هم كاراكتر فيلم «سرب» كه يك جوان يهودي و ترسو و بزدل كه خيلي حرفي براي گفتن نداشت و تحت تأثير يك سري از امواج سر و صدايش درآمده بود تا براي نجات قومي كه تحت ظلم بود يك فرياد كوتاهي هم بكشد و روي اين خصوصياتاش پرداخت خوبي هم صورت گرفته بود اما كاراكتر «رضا» در فيلم «رئيس» با يك آدم پخته روبرو هستيم كه جنگ بوده، جبهه بوده و يك رابطه رفيقانه بيست و چند ساله را پشت سر گذاشته و حالا هم در مقام يك آدمي كه موقعيت در نظام دارد، ريسك ميكند و پاي رفيقش ميايستد، مفهومي كه هميشه مورد علاقه كيميايي بوده كه اين كاراكتر بسيار پخته و آب ديده و جهان ديدهتر از كاراكتر «سرب» درآمده و نقطه مقابل آن است.
* من فكر ميكنم يكي از تفاوتهاي اساسي اين دو كاراكتر اين بوده كه در «سرب» نقش تعريف شدهتر و مشخصتر از رئيس بود.
- اصولاً فيلم سرب تعريف شدهتر از رئيس بود. من فيلم سرب را كه بازي ميكردم، مطمئن بودم كه با يك كار موفق روبرو ميشويم اما رئيس را كه بازي ميكردم، دچار ترديد بودم و با قاطعيت نميتوانستم بگويم كه يك گوزنها، قيصر يا سرب را از لحاظ ساختار خواهيم ديد. اما معتقدم كه سينماي كيميايي يك جورهايي چسبيده به سينماي ايران كه جدا نشدني است، بخش عمدهاش هم به خاطر سابقه درخشان ايشان است و خودش كه يك «آن» و كاريزمايي دارد كه به هر حال در فيلمهايش خودش را نشان ميدهد. نميشود كارگرداني چند فيلم درخشان داشته باشد و به منزله يك نقطه عطف باشد در تاريخ سينمايايران و تا چند دهه كارش را ادامه بدهد ولي خاصيتي نداشته باشد. طبيعي است كه سينماي كيميايي يك سينماي با خاصيت است. اين كه بعضي از فيلمهايش دچار عدم موفقيت ميشود من كوچكترانه پيشنهاد ميكنم كه چقدر خوب ميشود اگر فيلمنامههاي آقاي كيميايي به وسيله يكي دو تا فيلمنامه نويس نوشته بشوند، اصلاح بشوند و انرژي روي فيلمنامه گذاشته شود چون هميشه طرحها و فكرهايش خوب است ولي شخصيتهاي اضافه وارد ميشوند و گاهي هم اين شخصيتها به واسطه رفاقت پشت صحنه، يا بنا به لقبهاي پشت صحنهاي، وارد ميشوند چون كيميايي آدم رفيقبازي است و اين رفيق بازي را در خود حرفه هم اعمال ميكند. اگر دقت كرده باشيد، در بسياري از فيلم هايش هنرپيشههاي مشترك وجود دارد يعني چند هنرپيشه هستند كه در همه فيلمهايش هستند. يعني اگر شده خودش را به چهارميخ بكشد، براي اينها نقش ميتراشد و نقش ميگذارد و يا نقش را مناسب آن بازيگر ميكند. حالا لزوماً اين اتفاق در نقشهاي اول نيست شايد در نقشهايي پايينتر باشد و همين موضوع براي من مقدس است، همين براي من جذاب است كه رفاقت صميمانهاي داشته باشد و آميخته شده با حرفهاش هم باشد، كساني كه كيميايي را دوست دارند، دوستش دارند و پايش ايستادهاند و او هم ميفهمد كه چه كساني دوستش دارند و پايشان ميايستد.
* شكيبايي و ارجمند به تيپ نزديك بودند، به نظرتان «رضا» در «رئيس» تيپ بود يا كاراكتر؟
- اين جور نميشود قضاوت كرد يا دسته بندي كرد. ببينيد، يك شلختگي در فيلمنامه داستان دراماتيك و شخصيتپردازيها هست. يعني وقتي فيلمنامه دارد به كجا ميرود و يا نهايتاً اين «رئيس» كه اين همه از او صحبت شده چه كسي است؟ چه حركتي از او ديديم كه ما باور كنيم آدم خطرناكي است و ما به ازاي ايراني دارد. همانقدر كه كاراكتر خود «رئيس» دچار شلختگي و تعريف نشده و باورناپذير است، به همان ميزان رابطه بين اين دو دوست قديمي هم اينگونه است. يعني با يك ديالوگ نميشود يك گذشته را راجع به دو رفيق گفت و ما بايستي تا حدي شاهد گذشته اين دو رفيق باشيم كه چه بوده و چه بينشان گذشته. حتي كدهايي هم كه ميدهد، جا نيفتاده است و به تماشاگر منتقل نميشود. منظورم اين است كه فركي ميآيد اما پرورش پيدا نميكند، فكر ميآيد اما قوام پيدا نميكند و جايش را در فيلمنامه پيدا نميكند. اشكال اساسي فيلمهاي اخير كيميايي به نظرم همين است، يعني درباره «رئيس» فكر حضور دو رفيق كه بيست سال پيش از هم جدا شدند و يكي در جبهه بوده و يكي ديگر مجبور شده كه فرار كند از ايران و بيگناه هم به نظر ميرسد، حالا برگشته و با رفيق بيست سال پيش خود دنبال پسرش ميگردد، خيلي فكر خوبي است اما بايد يك مقدار قوام پيدا كند. يك ذره گذشتهشان را ببينيم، يك ذره روي علت رفتن «رضا» از ايران مانور داده شود، يا يك مقدار واقعيتر نگاه كند به سوژه تا تماشاگر بتواند همذات پنداري كند.
* پس با اين تفاسير كه گفتيد، فكر ميكنيد چرا باز هم مخاطب دارد و فيلماش فروش ميرود؟
- اين كه فيلم كيميايي دارد ميفروشد، فروش خوبي هم دارد، منهاي بازيگران معروفي كه دارد كه ميتواند علت فروش فيلم باشد. ابداً منظورم خودم نيست چون چهرههايي مثل فرامرز قريبيان، داريوش ارجمند، خسرو شكيبايي و لعيا زنگنه هستند، اين موضوع را ميگويم اما آنچه كه باعث فروش فيلمهاي كيميايي است: خاصيت پنهان فيلمهاي اوست كه تماشاگر با آن روبروست، يعني يك چيزي در فيلمهاي كيميايي هست كه دل تماشاگر را نشانه ميگيرد. شايد تركيبي از ديالوگها، كاراكترهايي كه مردم با آنها نوستالوژي دارند، قهرمان پردازي كه امروزه در سينماي ايران از آن پرهيز ميشود و مردم به اين قهرمان پردازيها نياز دارند،روابط رفاقتي كه براي تماشاگر جذاب و دوست داشتني است به علاوه كاريزماي اسم كيميايي يادتان باشد كه كيميايي به جرأت ميتوانم بگويم تنها كارگردان است در سينماي ايران كه سوپر استار است. يعني در ايران مردم فيلمها را با بازيگراناش ميشناسند اما يك كارگردان هست كه محبوب قلب مردم است، مردم دوستاش دارند و به جاي اين كه بازيگرهاي فيلماش را بشناسند، ميگويند فيلمهاي كيميايي. اينها دست به دست هم ميدهند و فيلمهايش را پرمخاطب ميكنند اما اين كه به لحاظ هنري چه درجهاي را به خودش اختصاص بدهد، جاي صحبت دارد.
* البته چون آقاي كيميايي در دورهاي باعث تحول سينماي ايران شد و ...
- درست است، ميدانيد به نظر من كيميايي نمره 20 خودش را در سينماي ايران گرفته است اما به شخصه متأسفم كه كيميايي نشسته است پاي نمره 20 چند دهه گذشتهاش و هنوز از آن تناول ميكند. يعني يكي از آرزوهاي بزرگ خود من اين است كه كيميايي يك گوزنها يا يك قيصر با روايت امروز رو كند. من حتي به «سرب» هم رضايت نميدهم با اين كه «سرب» بهترين فيلم بعد از انقلاباش است، اما همانطور كه شما گفتيد، گوزنها و قيصر در سينماي ما يك جور انقلاب بود. الان منتظر نيستيم سينماي كيميايي انقلاب در سينما به وجود بياورد، اما منتظر هستم و آرزويم هست كه كيميايي آن وقار و جايگاه شكوهمندانهاي را كه در سينماي ايران داشت، با يك فيلم دوباره به دست بياورد. باور كنيد بعد از اين اتفاق من نفس راحتي ميكشم. چون كيميايي آدم خلاق، خوش فكر و مسلطي است به سينما، فقط اگر خودش را به روز بكند آن اتفاقي كه بايد بيفتد، ميافتد.
* تعريف كيميايي از نقش «رضا» چه بود، چقدرش را به شما واگذار كرد؟
- آقاي كيميايي يك تعريف كلي از نقش ميكند و تقريباً دخالتي نميكند. آن جو اعتماد به نفسي كه به وجود ميآورده يك جور در دل ميزانسن هم هست يعني ميزانسن را به شكلي ميچيند كه اين كاراكتر را در فضا به خوبي لمس كني و كيميايي است كه بعد از اين روتوش و اصلاح ميكند.
* ديالوگها چه طور؟ آنها را هم به عهده بازيگر ميگذارند؟ چون در «رئيس» بعضي از ديالوگها از جنس فيلم نبود، مثل جايي كه شما به «رضا» ميگوييد: به حسين اين پرونده را عاشورايي ميكنم.
- نه اينها ديالوگهاي خود كيميايي است و اشكال اين است كه راجع به كاراكترها كد ميگذارد در فيلمنامه مثلاً كفايت ميكند به اين كه «پروندهات رو عاشورايي ميبندم» يعني اين كه اين آدم، آدم مذهبي است و اين كه ميبينيم ريش دارد و لباس ساده ميپوشد در صورتي كه هر كسي كه ريش دارد، آدم مذهبي نيست. دقيقاً همين اشكالها به فيلم وارد است، كدگذاري ميكند در حديك ديالوگ اما تجزيه وتحليل تعريف شده براي نقش را نميبينيم و همانطور كه گفتم، اين همان شلختگيهاست كه از فيلمنامه و پرداخت اوليه صورت ميگيرد. اين پيشنهاد كوچكترانه و ملتمسانهام از كيميايي است كه و را به خدا از اين همه جوانهاي خوش فكر استفاده كند. تجربه كيميايي با فكر نو جوان ميتواند اتفاقي شكل بدهد. مثال ميزنم؛ از زماني كه كيميايي 22 سالش بوده و جمشيد مشايخي و بهروز وثوقي و بهمن مفيد از او مسنتر بودند، همه با اين كه كيميايي جوان بود، بهش اعتماد كردند. حالا نوبت كيميايي است كه اين اعتماد را به جوانها بكند. ترديد نكنيد كه كسوت كيميايي، تجربهاش، شناختش به علاوه فكر نو، حتماً يك اتفاق خوب و جديد را ايجاد ميكند.
* شما و فرامرز قريبيان دو بازيگر صاحب سبك هستيد. تقابل اين دو سبك بازيگري چگونه اتفاق افتاد؟
- من تصورم اين است كه آقاي قريبيان هم به هر حال نقشهايي بازي كردهاند كه رئال بوده و من هم اين تجربه را داشتم. راستش من يك سبك بازي خاصي انتخاب نكردهام، وقتي دو تا بازيگر حرفهاي روبروي هم قرار ميگيرند، بخصوص بازيگر حرفهاي و جا افتادهاي مثل آقاي قريبيان، تلاششان بايد اين باشد كه به سرعت با هم هماهنگ شوند كه يك كار يك دست به وجود بيايد. تلاش من و آقاي قريبيان هم همين بوده. اولاً ميتوانم قسم بخورم كه تا الان با هيچ بازيگري به اندازه آقاي قريبيان راحت نبودهام. البته ايشان هم از سر لطف و محبت چنين نظري را درباره من گفتند و مشكلاتي كه معمولاً بازيگران با هم دارند، داشتيم و نه مشكل ديگري. بسيار اهل ايجاد فضاي كاري بودند و تعريف حرفهاي بودن را به درستي ميشناسند و از آغاز هم هدفمان اين بود كه كمك كنيم به هم تا يك كار هماهنگ را ايجاد كنيم. فكر هم نميكنم زياد از هم دور بوديم، اگر يك ذره در مرحله فيلمنامهنويسي پرداخت بيشتري شده بود، بيترديد جزو رابطههاي ماندگار سينما ميشد. ما كدهاي خوبي داشتيم كه با آنها هماهنگ ميشديم، مثل قسمتي كه دو رفيق بعد از بيست سال با هم برخورد ميكنند و هم ديگر را بغل نميكنند، يعني همان فرار از كليشههاي مرسوم نه آقاي قريبيان راضي بودند و نه من، كه در آن قسمت همديگر را بغل كنيم و اين همان هماهنگيهايي است كه ميگويم. رابطه من و آقاي قريبيان به نظرم در فيلم جواب داده است، لااقل در رابطه با دو بازيگر اين حرف را ميزنم، ولي از لحاظ كاراكتر، دچار لغزشهايي هست كه به نوشتار برميگردد.
* يعني شما علت اين دوري نقشها را به گردن فيلمنامه مياندازيد؟
- بله، دقيقاً. يعني به گردن همان شلختگيها و پرداختهايي كه بايد صورت ميگرفت، مياندازم.
* فكر ميكنم در فيلم تقارن حرفهاي بين بازيگران قديمي و جديد رعايت نشده بود و وزنه بازيگران قديمي به وضوح سنگينتر بود.
- بله، البته خانم افشار را يك مقدار ميشود جدا كرد چون ايشان يك جورهايي ثابت كردند كه بازيگر مستعدي هست و تا به حال هم موفق بوده. به شباهتي كه به يك بازيگر قديمي هم داشته، اكتفا نكرده. من شاهد تلاش ايشان در صحنه بودم ولي راجع به بازيگران ديگر اين قرينگي زياد رعايت نشده.
* چند وقت است كه شما را زياد نميبينيم يا يك جروهايي خودتان را كنار كشيدهايد و نقش اول هم زياد بازي نميكنيد حتي در «رئيس» هم همينطور است.
- من اين نقش را به خاطر آقاي كيميايي بازي كردم ولي من تعجب ميكنم شما چنين حرفي ميزنيد، مثلاً من در فيلم «رازها» كه ناموفق بود، نقش اول بودم، «پرنده هاوانا» نقش اول بودم، فيلم «ساعت 25» نقش اول هستم، «تجارت فراموش شده» كه هنوز نيامده نقش اول دارم، الان هم يك سريال براي سيروس مقدم بازي ميكنم كه در نقش اول هستم.
* منظورم اين است كه مثل گذشته حضور پررنگ امين تارخ را نميبينيم.
- اين يك سوء تفاهم هم است كه پيش آمده و از بدشانسي من است. در سه سال گذشته بيش از 60 ، 70 فيلم و سريال به من پيشنهاد شد و از بين اينها من شش فيلم سينمايي بازي كردم ولي هنوز اين فيلمها به نمايش درنيامده. اين مدتي كه من نبودم، فيلم بازي ميكردم، اما مانده است در نوبت اكران.
