تبليغاتX
رییس

رییس

وبلاگی در باره جذاب ترین موضوعات

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 23:7  توسط   | 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

 «رييس» بيست و چهارمين ساخته‌ي مسعود كيميايي از ششم تير ماه به نمايش درمي‌آيد.

به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، آخرين ساخته‌ي كيميايي براساس فيلم‌نامه‌اي از خودش جلوي دوربين رفته است و بازيگراني چون: فرامرز قريبيان، لعيا زنگنه، امين تارخ، پولاد كيميايي، مهناز افشار، اكبر معززي، حميد افشار، فروردين رستمي، علي‌اصغر طبسي، شاپور كلهر،‌امير رهبري، با حضور داريوش ارجمند به ايفا نقش پرداختند.

به گفته‌ي مصطفي شايسته اين فيلم قرار است بعد از اكران «سنگ كاغذ قيچي» با سرگروه‌ي سينما عصر جديد به نمايش درآيد و صداي فيلم كه در جشنواره مشكل داشت، تصحيح شده و در تدوين فيلم ـ با توجه به اينكه با عجله فيلم به جشنواره‌ي فيلم فجر رسيده بود ـ بازنگري شده است.

همچنين به گفته‌ي پخش‌كننده در سينماهاي فرهنگ، ايران ، اريكه ايرانيان، پارس، مركزي و...، هم به نمايش درآيد.

در خلاصه‌ي داستان اين فيلم‌نوشت به قلم كيميايي آمده است: «سيامك جواني كه تا زباله شدن رفته است، ليست بيست و پنج جوان در جيب اوست كه بايد به آنها مواد مخدر از نوع پيشرفته‌ترين تا قديمي‌ترين برساند.رضا، پدر سيامك، بعد از چندين سال دوري از وطن براي پدري كردن مي‌آيد، در حالي كه خودش هنوز يك فراري است . تنها دوست دوران جواني او كه بسيار با هم چرخيده‌اند، درس خوانده‌اند، سينما رفته‌اند و بيليارد بازي كرده‌اند، شايد هنوز او را باور كند.رضاي ديگر، دوستش، يك سرهنگ شاغل و تنهاست. زن سرهنگ با دو پسرش در يك حادثه از جهان رفته‌اند.

سرهنگ رضا را باور دارد كه رضا قديمي گناهكار نيست. آنچه ميماند عشق و عاشقيت است . رضاي گناه كرده، هنوز عاشق زن از دست رفته و سقوط كرده‌اش، مي‌تواند او را ببخشد.سيامك كتابچه نام‌هاي مشتري همايش را مي‌سوزاند، سيامك عشق را در ميان نام‌هاي كتابچه‌اش پيدا كرده و خط زده است. عاشقان سياه بخت، به دنبال قطره‌اي از زندگي از دست رفته‌شان ميدوند . حتي جراح پير شده‌ي تنهاي يك دوره، عشق را بنيان تازه‌شان مي‌داند. جراح مي‌داند، عاقبت، شكستن

“رئيس” است. رئيس در برج‌ عاج خود همه را ميگرداند. فقط احساس زنده شده‌ي رفاقت دو رضاي رفيق مانده است كه سيلي هولناك مي‌شود و دست رئيس را به دستنبد و سينه‌اش را به گلوله‌ مي‌رساند. رضا پسرش را يافته است...

اما .... قصه تمام نيست ... قطره‌هاي زهر ارزانند و در انتظار ... آنها.»

انتهاي پيام

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 22:58  توسط   |